یکشنبه 5 آذر 1391 (اولین عاشورا) (اولین دندان رادین)
عزیزم....اولین محرم تو از راه رسید و روز عاشورا شد...قربونت برم..پارسال این موقع تو رو حامله بودم عزیزم. و تو توی شیکم مامانی بودی..اما الان برای خودت مردی شدی عشقم...با بچه ها رفتیم بیرون و تو توی کالسکه با دقت همه چی و میدیدی و صداها رو گوش میکردی...قربون این هوشت برم مامانی....پارسال این موقع خدا خواستو ما نذری غذا دادیم..امسال یه کم کارامون تو هم شدو نشد..ایشالله سال دیگه سه تایی با هم دوباره نذری میدیم عزیزم.....بیرون که رفتیم هم آش نذری هم شله زرد دادم بهت خوردی و چه قدر هم خوشت آمده بود عزیزم... تازه یه خبر خوب دیگهام امروز بود که خاله انسیه فهمید که تو داری دندان در میاری و دندان پایینت یکیش نیش زده عزیزم...مبارکت باشه عشق...
نویسنده :
آرزو
12:03







